|
خرد و بینش و آگاهی دانشمندان ره سر منزل مقصود به ما آموزد
|
هنری مارکرام در کنفرانس تد از آینده و نتایج پروژه بلوبرین(شبیه سازی مغز انسان، نورون به نورون توسط ابر رایانه بلوژن) می گوید: اگر ما موفق شویم ۱۰ سال دیگر مغز مصنوعی را برای سخنرانی به تد خواهیم فرستاد.
در اینجا خلاصه ای از متن سخنرانی، و در اینجا ویدئوی سخنرانی او را می بینید.

توضیح عکس: این عکس توسط میکروسکوپ اتمی از مدار ساده ای
شامل 17 ممریستورگرفته شده پهنای هر خط در این عکس 50 نانومتر ( حدود 150 اتم) است
سی و هشت سال پیش لئون چوا، مهندس الکترونیک جوان دانشگاه برکلی؛ شروع به حل معادلاتی کرد که سرانجام آن پیش بینی تراشه ای بود که علم الکترونیک را متحول می کرد. او همانند کار مندلیف در مورد عناصر شیمیایی به دسته بندی روابط بین کمیتهای اصلی مدارهای الکتریکی پرداخت. طبق قوانین ریاضی این چهار کمیت یعنی بار الکتریکی، جریان، میدان مغناطیسی و ولتاژ می توانند به شش طریق با هم ارتباط برقرار کنند: ارتباط جریان و بار، شار و جریان، شار و ولتاژ به تعاریف پایه ای الکترونیک بر می گردد و مقاومت ، خازن و القاگر دو ارتباط دیگر را بر قرار می کنند. تا اینجا پنج روش برقراری ارتباط بین کمیتهای اصلی را برشمردیم. یک ارتباط فراموش شده، رابطه ی بین بار الکتریکی و شار مغناطیسی؛ رابطه ای که چوا را مدتها به خود مشغول کرد. او اثبات کرد با ترکیب مقاومت ، خازن و القاگر نمی توان به ابزاری با این قابلیت دست یافت. این ابزار بنیادین که در ذهن چوا متولد شده بود ممریستور؛ ترکیب مموری و رسیستور(حافظه مقاومت دار) نام گرفت. ابزاری شبیه به مقاومت با توانایی یاد آوری جریان های عبوری قبلی.

اگر مقاومت را همچون لوله آب و آب را بار الکتریکی در نظر بگیریم. میزان مقاومت با قطر لوله نسبت عکس خواهد داشت. تا کنون مقاومت ها، قطر لوله ثابتی داشته اند اما ممریستور مانند لوله ای است که قطرش با میزان و جهت جریان تغییر می کند اگر جریان در جهت موافق باشد قطر لوله بیشتر و اگر در جهت مخالف باشد قطر لوله کمتر می شود همچنین اگر جریان قطع شود، قطر لوله تا برقراری مجدد جریان ثابت می ماند.
این ویژگی های منحصر به فرد سبب شده، ساخت ممریستور نوید تحولی بزرگتر از تحول اختراع ترانزیستور در قرن بیستم را بدهد.

توضیح عکس: جریان گذرنده از ممریستور با توجه به جهت جریان ورودی تنظیم می شود.
قانون مور به کوچک شدن تراشه ها و افزایش قدرت پردازش در حجمی مشخص اشاره می کند اما این کوچک شدن تا کجا پیش خواهد رفت، ساخت مدارهایی که از ممریستور استفاده می کنند باعث می شود به جای کم کردن حجم، کارایی افزایش یابد. پیش بینی می شود بعد از به کارگیری مدارهایی که از ممریستور استفاده می کنند، کامپیوترهایی با مصرف برق بسیار کم ساخته شود و RAM هایی به وجود آیند که با قطع برق، اطلاعات در آنها باقی می ماند و دیگر لازم نباشد در هنگام روشن شدن کامپیوتر زمانی را برای boot-up صرف کنیم و بتوان کامپیوتر را مانند لامپ روشن و خاموش کرد. ساخت حافظه هایی که 1000 بار سریعتر از دیسکهای مغناطیسی کنونی و با مصرف برق کمتر کار می کنند نیز از مزیت های استفاده از ممریستور است. اما مهمترین کاربرد ممریستور توانایی ساخت کامپیوترهایی است که به صورت آنالوگ کار کنند، کامپیوترهایی که همچون مغز انسان پردازش خواهند کرد. در صورت موفقیت، کارهایی که توسط کامپیوترهای دیجیتال به سختی انجام می گیرد مانند پردازش چهره، یادگیری، تصمیم گیری بر اساس تجربیات و ... سریع و آسان انجام خواهد شد.
HP امیدوار است شبکه های عصبی، مشابه مغز بسازد که اجرای برنامه بر روی آنها هزاران یا شاید میلیونها بار کارا تر از کامپیوترهای دیجیتال باشد. سرپرست گروه تحقیقاتی HP می گوید: مردم معمولا این نوع شبکه ها را با شبکه های عصبی کنونی اشتباه می گیرند، هدف ما تغییر معماری هوش مصنوعی است. نه ساخت نرم افزارهایی که روی سخت افزارهای پردازشی اجرا می شوند.
چوا معتقد است علت ناکامی در ساخت هوش مصنوعی، نبود ممریستور بوده است، اکنون که این عنصر در اختیار دانشمندان قرار می گیرد دوره ی جدید هوش مصنوعی آغاز خواهد شد.

در هر سانتی متر مربع از قشر مغز 1010 سیناپس وجود دارد، در حالی که فشردگی قطعات پردازنده های امروزی 10 برابر کمتر از این مقدار است. به عقیده گرگ؛ یکی از دانشمندان HP، همین امر باعث شده تا کنون نتوانیم ماشین های هوشمند را در زندگی روزمره ببینیم. هم اکنون با استفاده از ممریستور دانشمندان اولین قدمهای انتقال رفتارهای عصبی به سیستمهای الکترونیکی را برادشته اند و با استفاده از تراشه های ترکیبی در راستای ساخت شبیه سازی تفکر انسان گام نهاده اند. اما ساخت مغز الکترونیک به زمان بیشتری نیاز دارد این تراشه بیش از حد هوشمند است، خروجی آن به جای یک پالس دیجیتالی، آنالوگ است و این باعث سردرگمی نرم افزارهای آزمایش تراشه ها می شود و مشکلات زیادی را در راه ساخت مغز الکترونیکی به وجود آورده است.

اما برگردیم به ساخت ممریستور، تئوری ممریستور سی و هشت سال تنها در ذهن دانشمندان گذر می کرد تا اینکه سال گذشته آر استنلی ویلیامز و گروه او در آزمایشگاه HP با نشان دادن نمونه ای سحر آمیز از این ابزار جامعه الکترونیک را شگفت زده کردند. البته قبل از آن نیز کسانی چون تتسوسایسوگا و همکارانش در دانشگاه Hokkkaido ژاپن مکانیسم مشابه رفتار ممریستور را در موجودی تک سلولی یافته بودند حتی چوا نیز در مقاله خود به سیناپس ها و عملکرد ممریستور مانند آنها اشاره کرده بود چوا می گوید: در آن زمان متوجه شدم سیناپسها در واقع ممریستور هستند کانالهای یونی همان جزء گمشده مدارهای الکتریکی است که من در جست و جوی آن بودم.

توضیح عکس: سرعت حرکت این موجود تک سلولی که بر روی بادام زندگی می کند به دمای محیط وابسته است. دانشمندان ژاپنی ابتدا این موجود تک سلولی را به مدت 10 دقیقه در هوای گرم و سپس 10 دقیقه در هوای سرد قرار دادند و این کار را چندین بار تکرار کردند و در آخر وقتی دما پایین بود، دما را ثابت نگه داشتند ولی سرعت حرکت این تک سلولی ثابت نماند پس از 10 دقیقه سرعت حرکت آن همانند وقتی شد که در هوای گرم قرار می گرفت این تک سلولی از مکانیسم پیش بینی پیچیده ای استفاده می کند. مکانیسمی همانند آنچه که در ممریستور اتفاق می افتد.
هر چند که طبیعت، ممریستور را از سالهای پیش به کار گرفته است اما ساخت مصنوعی این تراشه کار دشواری بود که ویلیامز و گروه او پس از تلاش بسیار از پس آن بر آمدند ویلیامز می گوید: ما در HP مشغول به ساخت سوییچهای سریع و کم مصرف با اسفاده از دو مقاومت کوچک بودیم. تصمیم گرفتیم به مقیاس مولکولی برویم، اما نتایج کاملا نا امید کننده بود: نسبت مقاومت حالت خاموش و روشن بیشتر از 1000 برابر گزارش می شد، قطعه سریعتر از آن سویچ می کرد که ما بتوانیم زمان سویچ کردن را اندازه بگیریم هیچ مدل فیزیکی توجیه کننده رفتار عجیب این قطعات نبود، شش سال مولکولهای مختلف را بررسی می کردیم، وسیله ای ساخته بودیم که کار می کرد اما نمی دانستیم چرا. به همین دلیل نمی توانستیم آن را مدل سازی و مهندسی کنیم. خسته و نا امید شده بودیم تا سال 2002 وضع به همین صورت ادامه داشت تا اینکه یکی از همکارانم مقاله ممریستور چوا را برایم آورد نمی دانم او این مقاله را چطور پیدا کرده بود، افراد کمی به این مقاله را خوانده اند و همین طور تعداد کمی به آن ارجاع داده اند. در آن زمان این مقاله 31 ساله بود و کم کم داشت به زباله دانی تاریخ روانه می شد. دلم می خواهد اکنون می توانستم بگویم در آن زمان نگاهی به مقاله انداختم و گفتم یافتم اما حقیقت این است که این مقاله، ماه ها روی میز من ماند، تا اینکه بالاخره شروع به خواندن آن کردم مفاهیم و معادله ها ناآشنا و پی گیریشان برای من دشوار بود اما به مطالعه اش ادامه دادم در این مقاله نموداری وجود داشت که چشمم را گرفته بود این نمودار دقیقا داده های تجربی ما را نشان می داد. در نهایت بعد از 4 سال کار مداوم توانستیم آن چه را که می دیدیم و از توصیفش عاجز بودیم مدل کنیم و از نظریه چوا برای اضافه کردن قطعات جدید به مدارمان استفاده کنیم. در نهایت کارمان جواب داد. قطعه هایی ساختیم که نه تنها کار می کردند بلکه ویژگی های آنها را به دلخواه تغییر می دادیم.

ساختن ممریستور آسان بود. دی اکسید تیتانیوم لازم داشت، ماده ای که در هر کارخانه ای که قطعات نیم رسانا می سازد وجود دارد. ما از کارخانه ساخت کارتریج های جوهر افشان HP کمک گرفتیم. در واقع محدودیت اصلی در تولید تراشه های شامل ممریستور، تعداد کم افراد آشنا به طراحی مدارهای دارای ممریستور است.
حدس من آن است که ممریستور های کاربردی توسط دانشجوی کنجکاوی ساخته خواهد شد که اکنون در این فکر است که سال آینده کدام درسهای منهدسی برق را بردارد. من معتقدم به همان اندازه که ترانزیستور طراحی مدارها را در قرن بیستم از بنیاد متحول کرد ممریستور این کار را در قرن بیست و یکم انجام خواهد داد.
منابع:
۱- ماهنامه شبکه- شماره صد و سه- شهریور 1388
۲- HP lab
۳- wired.com
۴- spectrum

گروهی از دانشمندان دانشگاه ردینگ (Reading) انگلیس در تلاشند تا با استفاده از سلولهای مغز انسان، یک روبات را کنترل کنند. روباتی که نحوه ی کنترل آن بسیار متفاوت خواهد بود.
کوین وارویک و بن والی؛ مدیران این پروژه، مدتی پیش توانستند روبات چرخدار ساده ای را با استفاده از نورن های مغز موش کنترل کنند در این روبات به جای استفاده از ریز تراشه ها، یک کنترلر را درون مایعی از مواد مغذی،آنتی بیوتیک و سیصد هزار نورن از مغز موش قرار دادند. این روبات توانست با موفقیت در محیط بسته ای حرکت کند.
اکترودهایی درون مایع، سیگنالهای الکتریکی منتشر شده توسط نورنها را همانند سیگنالهای نورونها قبل از جدا شدن از مغز موش گزارش کردند.
این محققان معتقدند در صورت موفقیت در دریافت اطلاعات فرستاده شده توسط حسگرهای این روبات ها و ارسال پاسخ نورن ها به آن، گام بزرگی در شناخت فعالیتهای مغز و شناخت تفاوتهای یادگیری و حافظه بین مغز موش و انسان برداشته می شود و امیدهای تازه ای در درمان بیماری هایی چون آلزایمر، پارکینسون و صرع به و جود می آورد.
کوین وارویک می گوید: تلاش ما، برای کشف اسرار نهفته مغز است که می تواند تاثیر به سزایی در سلامتی انسان داشته باشد.
برای اطلاع بیشتر از نحوه عملکرد این روبات این فیلم را ببینید و به اینجا(فارسی) یا اینجا(انگلیسی) سری بزنید.
منبع:

مطالعاتی جدید در دانشگاه پلی تکنیک رنسلر(Rensselaer Polytechnic) که توسط مارک چنگیزی و گروه او انجام شد نشان می دهد شهرها همانند مغز سازماندهی شده اند و تکامل شهرها بازتابی است از تکامل در مغز انسان ها و حیوانات.
دقیقا همانند مغز پیشرفته پستانداران که نیازمند شبکه های عصبی قوی است تا تفکراتی پیچیده و غنی را پشتیبانی کند؛ شهرهای بزرگ نیز نیازمند بزرگراهای پیچیده و سیستمهای حمل و نقل پیشرفته ای هستند تا بتواند جمعیت زیادی را در خود جای دهند.
مغز برای پیچیده تر شدن در گونه های مختلف، ساختار و سازماندهی اش را تغییر می دهد تا به سطح بالاتری از اتصالات بین خود برسد، برای مثال نمی توان با دو برابر کردن مغز یک سگ، مغزی معادل مغز انسان را به دست آورد و دلیل آن صرفا به خاطر بیشتر بودن نورن های مغز انسان نیست بلکه تعداد بیشتر سیناپس ها است که توانایی مغز انسان را بسیار بیشتر کرده است. و همین طور در مورد شهر ها، با چسباندن چند شهر کوچک نمی توان شهر بزرگی را ساخت بلکه باید بزرگراه ها، خیابان های بزرگ و ... را نیز اضافه کرد تا شهر بزرگی حاصل شود. چنگیزی می گوید:" درست همانند مغز، اتصالات، نقشی حیاتی در شهرها دارند."

چنگیزی در اثبات این موضوع روابطی ریاضی که هم در مغز و هم در شهرها دیده می شوند را به دست آورده است: تعداد اتصالات هم در مغز و هم در شهرها به صورت S3/4 افزایش پیدا می کند که S نشان دهنده مساحت است. به طور مشابهی با رشد مغز و شهرها، تعداد خروجی بزرگراه ها و سیناپس ها که هر دو نشان دهنده ارتباط است به صورت توان 8/9 افزایش پیدا می کند، تعداد خروجی ها به ازای هر بزرگراه و سیناپسها به هر نورون نیز تقریبا توان 8/3 است.
برای اطلاعات بیشتر به اینجا و اینجا سر بزنید.

در سال 2005 هنری مارکرام دانشمند نوروساینس برای ادامه تحقیقاتش در مورد مغز قراردادی را با IBM امضا کرد که سرانجام این پروژ ه مغز مصنوعی انسان خواهد بود. این پروژه بر پایه مهندسی معکوس مغز پستانداران بر اساس داده های آزمایشگاهی است. مارکرام و گروه او در 15 سال اخیر ده هزار نورون یک ستون نئوکورتیکال مغز موشی دو هفته ای را مورد بررسی قرارد داده اند و ویژگی های تک تک این نورونها که هر کدام ویژگی های منحصر به فردی دارد را استخراج کرده اند.
مارکرام می گوید: این کار مانند نوشتن نام، دسته بندی و یافتن موقعیت درختهای جنگلهای انبوه آمازون است. علاوه بر آن باید قوانین ارتباط و اتصالات بین آن را نیز به دست آوریم.
در شبیه سازی هر نورون، موارد مختلفی از جمله نوع کانالهای یونی و موقعیت آنها در نورون، چگونگی اتصال نورنها، الگوهای مشترک اتصال ها مورد توجه قرار گرفت تا مدل، معادل همتای واقعی اش کار کند.
حدود دو سال پیش فاز اول این پروژه یعنی شبیه سازی کامل این ستون نئوکورتیکال، به پایان رسید و مدل شبیه سازی کاملا منطبق با ستون نئوکورتیکال واقعی عمل کرد.

در شبیه سازی از ابر رایانه IBM/BLUEGENE/l استفاده شد که تقریبا هر پردازشگر، برنامه مربوط به یک نورون را اجرا می کرد. مشکل شبیه سازی ستون نئوکورتیکال، ذخیره و پردازش اطلاعاتی است که بعد از اجرا به دست می آمد که خود نیازمند ابررایانه ای دیگر بود.مارکرام می گوید:"ما نمی خواهیم یک ثانیه پردازش کنیم و هفته ها یا چندین ماه را به پردازش پردازشها بپردازیم." برای رفع این مشکل از بصری کردن(visualization) اطلاعات استفاده شد. این ایده اجازه دنبال کردن فعالیت نورنها یا یک نورون دلخواه را فراهم کرد. در سایت بلوبرین نتیجه این شبیه سازی قرار داده شده است.
چندی پیش مارکرام در کنفرانس TED نوید ساخت کامل مغز انسان را در 10 سال دیگر داد. او اعلام کرد: توانایی این را داریم در 10 سال دیگر مغز مصنوعی را برای سخنرانی به این کنفرانس بفرستیم. البته مارکرام قبل از این در مورد هوشمند شدن این مغز اعلام تردید کرده و گفته بود ما نمی توانیم قطعا نظر دهیم چون عملا نمی دانیم هوش چیست.
بسیاری این پروژه را بلند پروازانه خوانده اند و اطلاعات و قدرت کامپیوتری را کافی نمی دانند اما مارکرام می گوید: "سالانه هزاران مقاله نوروساینس منتشر می شود اگر کسی خوش شانس باشد می تواند حدود 100 تا 200 مقاله را در سال مطالعه کند. پس کسی نمی تواند ادعا کند که به اندازه کافی نمی دانیم. اطلاعاتی که ما هم اکنون در مورد مغز داریم قطعا برای شروع کافی است."."اگر چیزی را نمی دانید اجازه ندهید که شما را متوقف کند. راههایی برای شروع پیدا کنید." او معتقد است وارد کردن این حجم از اطلاعات در یک مدل، به دانشمندان کمک می کند که بتوانند از تمامی این اطلاعات به صورت یک جا استفاده کنند. هر چند که قدرت کامپیوتری کنونی کافی نیست و بسیاری از منتقدان قدرت کامپیوتری را برای شبیه سازی فرایندهای زیستی کافی نمی دانند، اما مارکرام بر روی قانون مور حساب کرده است: تقرییا هر 2 سال، قدرت کامپیوتری 2 برابر می شود.
امید است با تکمیل این پروژه به بسیاری از سوالاتی که سالهاست در ذهن متخصصان علوم شناختی بی جواب مانده، پاسخ داده شود. مارکرام می گوید: "دندریتها پردازش کننده هایی در مغز هستند، به وسیله شبیه سازی می توان الگوهای مشخصی را در اسپایک آنها یافت که این الگوها نمایان کننده نوع ادراکات، احساسات و شناخت ما هستند."
برای مثال فرایندهایی که در طول یادگیری، دیدن، تصمیم گیری و ... اتفاق می افتد از دریچه کامپیوتر قابل دیدن خواهند شد یا می توان با مقایسه مغز سالمی که شبیه سازی شده با مغز دیگر افراد به تفاوتهای این دو و نوع بیماریها، و رفتارهای نا هنجار پی برد و با ساخت داروهای جدید و آزمایش آنها بر روی مغز شبیه سازی شده با کارایی و سرعت بسیار بیشتری داروهای جدید ساخت. هم اکنون برای ساخت و آزمایش داروهای مختلف از مغز حیوانات استفاده می شود که زمانی طولانی را از محققان می گیرد و غیر دقیق و دشوار است.
بلوبرین می تواند آغاز کننده نسل جدیدی از روباتها شود، روباتهایی که می توان برای دانستن آنچه که می بینند به مغزشان نگاه کرد نه به دوربینهایی که در چشمشان کار گذاشته شده. اگر چه هم اکنون فضای بزرگ و هزینه ی زیاد، در به کار گیری ابر رایانه ها در روباتها موانعی را ایجاد کرده اما طبق قانون مور بعد از چندین سال انسان خواهد توانست این ابر رایانه ها را در روباتها استفاده کند.
و اگر بلوبرین هوشمند شود، یکی از بزرگترین و هیجان انگیز ترین اتفاقات تاریخ علم به وقوع خواهد پیوست. و انسانها را در شناخت هوش و آگاهی و مرزی که بین آگاه بودن و نبودن است یاری خواهد کرد.
به امید موفقیت بلوبرین
مدتی پیش سه فضایی به زمین آمدند(1) تا در مورد وضعیت هوشمندی زمینی ها گزارشی تهیه کنند. یکی کمی مهندسی بلد بود بعدی شیمی می دانست و دیگری در بررسی محاسبات (مثل تورینگ خودمان) خبره بود.
در زیر ترجمه ی صحبتهای آنها را پس از هفته ها کار می بینید:
مهندس گفت: همه ی زمینی ها جامد هستند، حرکت کندی دارند. بعضی از آنها در آب بعضی در خشکی و بعضی در هوا حرکت می کنند. شیمی دان هم که شباهتهای آنها را بیشتر از تفاوتهای آنها می دید، اضافه کرد: همه تقریبا مثل هم هستند و از ترکیبهای مختلف چهار عنصر تشکیل شده اند.
متخصص محاسبات که در این مدت سرش بیشتر از همه شلوغ بود ادامه داد: همه این موجودات توانایی های محاسباتی محدودی دارند به جز موجودی دو پا و بدون مو که اطلاعات را به صورت ابتدایی و ناکارایی رد و بدل می کند و با گونه های دیگر تقاوتهای بسیاری دارد، من مجبور شده ام ساعتها روی رفتار او وقت بگذارم.
مهندس با حیرت پرسید: همه ی آنها از لحاظ شیمی و شکل شبیه هم هستند چطور ممکن است که توانایی های محاسباتی یکی از آنها این قدر متفاوت باشد.
متخصص محاسبات در حالی که گیچ شده بود گفت: من هم نمی دانم. فقط می دانم که آنها سیستمی برای تولید عبارتهای جدید دارند که این سیستم بسیار نیرومندتر از سیستمهای مشابه در دیگر موجودات است. من پیشنهاد می کنم که این موجود دوپای بدون مو را در گروه متفاوتی از دیگر موجودات قرار دهیم و بیشتر در مورد او تحقیق کنیم.
آنها که قصد داشتند مقاله ای در جینک جونک (مانند ISI خودمان) چاپ کنند، دیدند اطلاعاتشان کافی نیست و مجبور شدند یک زمینی را برای کامل کردن تحقیقاتشان استخدام کنند.

تحقیقاتی که توسط مارک مارک هوسر (Mark hauser) (زمینی استخدام شده توسط فضایی ها) انجام شد به تفاوتهای بین انسان و دیگر موجودات پرداخت. در زیر خلاصه ای از توضیح مارک را به فضایی ها می بینید:
ای دوستان فضایی من! جالب است بدانید که تفاوت های ژنتیکی انسانها(همان موجود دو پا و بی مو) و شامپانزه ها(موجودی دو پا و با مو) بسیار اندک است اما این تفاوت کوچک قدرت محاسباتی انسانها را به شدت افزایش داده و مغزی با چهار خصوصیت متمایز به انسانها داده است:
1- تولید محاسبات مولد Generative computation
توانایی که به انسان این اجازه را می دهد که در ذهنش بی نهایت عبارت جدید تولید کند عباراتی که از کلمات، دنباله ای از نت ها، سیمبلهای ریاضی و ... تشکیل شده اند. انسان برای تولید محاسبات مولد از دو روش زیر استفاده می کند:
الف- بازگشتی: تکرار یک قاعده به دفعات و تولید عبارات جدید.
ب- ترکیبی: اضافه کردن عبارتهای کوتاه به یکدیگر و تولید عبارتهای غنی تر و کامل تر مثل جمله ای ساده و شاعرانه ی یکی از شاعران ما به نام Gertrude Stein که می گوید" یک رز هست یک رز هست یک رز"(2) یا واکمن Walkman که از دو کلمه walk و man تشکیل شده و ی شی جدیدی را معرفی می کند.
2- توانایی ترکیب فکرهای مختلف بدون داشتن قاعده ای خاص
خلاقیت و توانایی حل مشکلات در انسانها بی نظیر است. آنها می توانند تفکراتی که از حوزه های مختلف هستند را به هم متصل کنند، مثلا با ترکیب هنر،دوستی ،علیت و ... قوانین جدید، روابط اجتماعی و فناوری های مختلف را به وجود می آورند.
مثلا هل دادن(مربوط به فعالیتهای حرکتی) عمدی (در حوزه روانشناسی) یک نفر در زیر قطار(در گروه اشیا) برای نجات جان (قوانین اجتماعی) پنچ نفر(در حوزه اعداد) دیگر ممنوع است.(قوانین اجتماعی).
3-استفاده از نمادهای ذهنی(3)
ما می توانیم تجربه ها یمان را چه واقعی و چه تخیلی تبدیل به نماد کنیم و آن را پیش خودمان نگه داریم یا از طریق زبان، موسیقی و ... به دیگران انتقال دهیم.
4-تفکرات انتزاعی
بر خلاف دیگر موجودات زمینی انسان می تواند در مورد موجودات افسانه ای چون تک شاخ و سیمرغ، اسم و فعل ، بی نهایت و خدا... فکر کند. در حالیکه تقکرات بقیه حیوانات زمینی، تنها به تجربه ها و دریافتهای حسی محدود می شود.
متخصص محاسبات که محو صحبتهای مارک شده بود و هوش انسانی را در دلش تحسین می کرد رو به سوی دوستانش کرد و گفت: عجب! چرا ما زودتر تحقیقاتمان را شروع نکردیم و از مارک پرسید این موجودات هوشمند کی دو پایشان را بر زمین گذاشتند؟
مارک جواب داد: انسانها، انسان شناسانی دارند که در مورد زمان به وجود آمدن انسان مدرن تحقیق می کنند و بعد از سالها تحقیق به نتیجه ی قطعی نرسیده اند و اختلاف نظر دارند اما شروع تکامل و جهش ژنتیکی را حدودا از هشتصد هزار سال پیش در دوران پالئولیتک Paleolithic می دانند. در این دوره برای اولین بار ابزارهایی چند تکه ای ساخته شدند این عکس را ببینید؛ یک وسیله موسیقی مربوط به آن دوره هست. انسانهایی در آن زمان وجود داشتند که در غارها نقاشی هایی می کشیدند که جزئیات حوادث پیش آمده را شرح می داد و گاه پیش بینی آنها از آینده را نشان می داد. در آن زمان انسان توانست آتش را کنترل کند که باعث شد انسانها با گرم کردن خود و پختن غذا در محیطهای جدید، زنده بمانند و من اکنون در مقابل شما بایستم.

هر سه فضایی که از تحقیقات مارک بسیار راضی بودند از او تشکر کردند. آنها می دانستند چندین مقاله جینک جونک از صحبتهای او بیرون خواهد آمد مهندس که تحت تاثیر رفتار بعضی از زمینی ها قرار گرفته بود بدون اینکه به دوستانش اطلاع دهد سریعا زمین را ترک کرد تا مقاله را ارائه کند و با افتخار به داشتن مقاله جینک جونک وزیر ا.ن مانندی شود. اما محاسباتش غلط از آب در آمد و هیچ گاه نتوانست به خواسته ی خود برسد. چون ا.ن در جهان تک بود.
1- توجه شود که از فضا نه از سوئد(برای اطلاعات بیشتر به رامبد جوان مراجعه فرمایید)
2- به نظر این حقیر، شعر کمی زیادی شاعرانه هست. ببخشید دیگر
3- جالب است که صادق هدایت مدتها پیش در داستان "شرح حال یک الاغ" به زیبایی فرق بین انسان و حیوان را در توانایی صحبت کردن دانسته.

There are 100 billion neurons in human brain
As much as the stars in the world
Each neuron's role is like a star in our life
But only a few of them are known
Look! They don’t play role for fame
Like us they are not full of conceit
Brain Mind is working…
Blue Brain is trying…
To help us to know a little more about them
But still they are big secrets
Look at them
They are many
But nobody is alone
They make a small world
Full of handshakes
Full of endeavors
To reach a goal
To help us to see
To help us to learn
To help us to think
See, learn and think
Isn’t it our duty to know more about them?
by Zahra Sajedi
with special thanks to Moein Esghaee for editing the text without any expectation

مجله فیلسوفر ؛ چندین ماه قبل، در مصاحبه ای جالب، با چالمرز در مورد نظریه ذهن توسعه یافته به گفتگو نشست. این نظریه می گوید ذهن تنها در درون ما وجود ندارد بلکه فناوری های مورد استفاده مان را نیز شامل می شود. لازم نیست این فناوری های پیچیده باشند گاهی یک دفترچه یادداشت نیز در این گروه قرار می گیرد:
مثلا یک بیمار آلزایمری دفترچه یادداشتی دارد که قرار ملاقات ها و آدرسها و ... را در آن یادداشت می کند اگر از او در مورد آدرس موزه بپرسند به دفترچه اش مراجعه می کند و می گوید خیابان 53. می توان استدلال کرد که دفترچه قسمتی از حافظه بیمار آلزایمری است. شاید گفته شود که انسان سالم قبل از اینکه آدرس موزه را به خاطر بیاورد باور دارد که موزه در خیابان 53 است. دلیل آن حاضر بودن این اطلاعات در حافظه ش است. حال در مورد بیمار آلزایمری نیز این درست است: اطلاعات مورد نیاز در حافظه اش؛ دفترچه یادداشت، هر وقت که بخواهد حاضر است. پس اطلاعات قبل از اینکه او آنها را از دفترچه بخواند حاضر است و او باور دارد که موزه در خیابان 53 است.

جالب است به این نکته توجه کنیم که زبان نیز یک فناوری است در صورتی که ما تمایل داریم آن را تا حد زیادی چیزی داخلی به حساب آوریم.
چالمرز همچنین به بحث در مورد محدودیتهای این نظریه و آنچه که به طور ضمنی این ایده در مورد تفکرات ما در مورد ذهن و وابستگی آن به مغز و جهان مادی دارد پرداخته است.
مقاله اصلی چالمرز و کلارک در مورد مغز توسعه یافته
ترجمه ای آزاد از mind haccks
چندوقت پیش مطلبی خوندم در مورد هوش که گفته بود :
به دليل خصوصيت جهان كوچك در مغز، از هر نورون، با عبور از تعداد اندكي سلول مياني، مي توان به هر نورون دلخواه ديگر رسيد و هر قدر این مسیر بهینه تر باشد فرد باهوش تر است.
در مطلب زیر چند خطی در مورد جهان کوچک رو از ویکی پدیا ترجمه کردم:

شبکه های دنیای کوچک
در ریاضی، فیزیک و جامعه شناسی ، شبکه دنیای کوچک به گرافی گفته می شود که دو خصوصیت زیر را دارد:
1- تعداد کمی از نودها با هم همسایه باشند.
2- بین بیشتر نودها مسیر کوتاهی وجود داشته باشد.


بسیاری از گرافهایی که از راههای تجربی به دست می آیند می توانند به طور نسبتا دقیقی توسط شبکه های دنیای کوچک شبیه سازی شوند همچون شبکه های اجتماعی، اتصالات در اینترنت و شبکه های ژنها.
در سال 1998 واتس و استراگاتز (Duncan Watts and Steven Strogatz) دسته بندی مشخصی از شبکه دنیای کوچک را معرفی کردند در این دسته بندی میانگین فاصله دو نود و میانگین کوتاهترین مسیر، مورد توجه قرار گرفت. این دو همچنین به مدل جدیدی از گرافها دست یافتند که به نام Watts and Strogatz model شناخته می شود.

شبکه دنیای کوچک در طبیعت و زندگی ما بسیار ظاهر می شود از این جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد:
شبکه های متشکل از پروتئین ها که اتصالات، نشان دهنده فعل و انفعالات فیزکی بین آنهاست. شبکه های جاده ای ، زنجیره های غذایی ، شبکه های برق رسانی، فرایند های متابولیسمی، شبکه های عصبی ، تماسهای تلفنی و ...
در سال 2004 سارا سولا، مدل کامپیوتری از حافظه کوتاه مدت با استفاده از شبکه های دنیای کوچک ایجاد کرد. این مدل با موفقیت، bistability (خصوصیتی از حافظه که گفته می شود در ذخیره سازی اطلاعات نقش دارد.)
یکی از روشهای ساخت شبکه های دنیای کوچک استفاده از preferential attachment است در این مدل نودها به شبکه ای که از قبل وجود دارد اضافه می شوند.
برگرفته از: ویکی پدیا
ترجمه زهرا ساجدی نیا
این هم مطلب کامل و بسیار گویایی هست در این زمینه از وبسایت دانش آموزی دانشگاه شریف
داستان علمی تخیلی با نام قلم رویی جدید در هوش مصنوعی، در مورد پروژه بلوبرین(BlueBrain)، تمامی شخصیت ها واقعی و بیشتر آنها از اعضای پروژه بلوبرین هستند.
قلم رویی جدید در هوش مصنوعی
زهرا ساجدی نیا

دکتر مارکرام گفت: نه هرگز! ما تمام تلاشمان را کردیم، هر چند به هدفمان نرسیدیم این دلیل نمی شود که انسان بودن او را زیر سوال ببریم. فلیکس که انگار از حرفهای مارکرام خوشش نیامده بود گفت: آقای مارکرام او به هر حال ماشین است ما باید آزمایشاتمان را روی او انجام دهیم من مدتهاست انتظار این روز را می کشم. به نظر شما کشف رازهای نهفته مغز مهم تر نیست؟
هیل و کرانستات نیز وارد بحث شدند و ادامه ی بحث فلیکس را گرفتند آنها نیز چون فلیکس دوست نداشتند پروژه چندین ساله شان در راه شناخت مغز بی فرجام بماند آن دو که از طرف ای بی ام با پروژه بلوبرین همکاری داشتند به خوبی می دانستند که اگر حرفهای مارکرام را بپذیرند هزینه های سرسام آوری که برای راه اندازی ابررایانه ها و دیگر وسایل مورد نیاز این پروژه خرج شده است تا حد زیادی به هدر خواهد رفت.

نوشین حاجی خانی که سال ها بر روی بیماری اوتیسم کار می کرد و این پروژه را روزنه امیدی به سوی درمان این بیماری یافته بود با تکان دادن سر از نظر فلیکس حمایت کرد. او نیز نمی خواست این روزنه امید به ماشین سخن گوی هوشمندی تبدیل شود که آرزوی او را در درمان اوتیسم بر باد داده است.
چند قدم آن طرف تر مردم شهر لوزان سویس به خصوص دانشجویان دانشگاه EPFL این شهر از بلوبرین حرف می زدند به طوری که انگار که یکی از همشهریانشان دچار دردسری بزرگ شده است. این دلواپسی ها به لوزان ختم نمی شد و تا هزاران کیلومتر دورتر، از آسیا تا آمریکا را در بر می گرفت. هر کس نظری می داد و به نوعی مساله به وجود آمده را تفسیر می کرد.
همه مشکلات از یک هفته قبل شروع شد، وقتی که مارکرام کلید برق را زد 12 قسمت مغز سیلیکونی به هم متصل شدند لحظه ی سرنوشت سازی بود. ناگهان روی صفحه نمایش کلمه ی سلام ظاهر شد همه مبهوت شدند سکوتی خشک فضای آزمایشگاه را فرا گرفت. مارکرام 54 ساله جلو رفت و با دستانی لرزان تایپ کرد: سلام شما کی هستید ؟ جواب داد من بون هستم و شما؟
آری جملاتی معنی دار ظاهر می شد پاسخ سوالاتی را می داد که هرگز برای پاسخ دادن به آنها برنامه ریزی نشده بود چند بار دیگر هم امتحان کردند،نتایج شگفت انگیز و حاکی از هوش بی نظیر بلوبرین بود. تیم بلوبرین میلیاردها تراشه که هر یک با برنامه ای فعالیت یک نرون را اجرا می کرد، مغز انسانی به نام بون را بر روی ابر رایانه شبیه سازی کرده بودند و احتمالا این هوش و حافظه دقیقا مشابه مغز بون بود.
ساعتی از این اتفاق مبهوت کننده نگذشته بود که شبکه های خبری شروع به بررسی این موضوع وتاثیرات آن پرداختند. هر کدام برداشتی یک طرفه داشتند BBC از ساخت روباتهایی با قدرت مغزی انسان خبر داد. روبات هایی که خواهند توانست جنگجویانی باور نکردنی شوند. CNN نیز که گزارش علمی خود را به این موضوع اختصاص داده بود از چیرگی انسان بر مغز خویش گفت و نوید تحولی عظیم در کشف اسرار مغز انسان به ویژه درمان بیماری ها را داد. شبکه های دیگر نیز با هر خبر خود اندکی به حساسیت این موضوع می افزودند و کلاغی را به کلاغ های قبلی اضافه می کردند حتی فراتر رفتند و از امکان به وجود آمدن مرکزی که علم تزریق خواهد کرد و روحیه را تغییر می دهد در آینده ای نزدیک سخن گفتند.

در این یک هفته کار به شدت بالا گرفته بود اکثریت خوشبین بودند و از فایده های این مغز سیلیکونی می گفتند ولی بقیه که تعدادشان کم هم نبود از پایان زندگی انسان و شروع نسل روبات ها حرف می زدند. شهردار لوزان نیز که از همین گروه بدبین بود برای 5 امین بار به EPFL آمده بود تا نمک بر روی زخم اعضای بلوبرین بپاشد و از اوضاع به وجود آمده شکایت کند دوباره کار خود را شروع کرد:" چه کسی به شما اجازه این کار را داد، بفرمایید این هم نتیجه کارتان. خیالات مری شلی به اندازه کافی همه را از شهرهای کشور عزیزمان ترسانده دیگر لازم نبود شما فرانکشتاین شوید و هیولا بسازید."

سریکانس شاگرد مارکرام این بار طاقت نیاورد و گفت: پس بگویید با کار علمی مخالفم آیا به این موضوع واقفید که اگر این نتیجه عجیب به دست نمی آمد اکنون لوزان محل رفت و آمد بزرگترین دانشمندان جهان شده بود.
![]()
جناب شهردار خودتان را خسته نکنید با بحث های ما کار به جایی نمی رسد نتیجه به دست آمده و اثرات آن قدر مبهم هستند که تصمیم گیری نهایی، کمکی جهانی را بطلبد.
پس از این حرف سکوتی جمع حاضر را در بر گرفت پیشنهاد بدی به نظر نمی رسید موضوع آن قدر مهم بود که سازمان ملل را به کاری اضافه وادار کند.
شهردار گفت باشد شاید من بتوانم کاری کنم. شهردار با چند واسطه با رییس سازمان ملل به صحبت پرداخت. این اتفاق عجیب آن قدر گسترش واهمیت یافته بود که با پیشنهاد شهردار موافقت کردند. قرار شد 1 هفته بعد این موضوع در سازمان ملل مطرح و در مورد آینده آن تصمیم گیری شود.
.
مارکرام در این هفته با تلاشی خستگی ناپذیر به صحبت با سران کشورهای جهان پرداخت او تمام تلاش خود را می کرد و قصد داشت به همه بقبولاند که بلوبرین یک روبات معمولی نیست روباتی است با هوش کامل یا بهتر بگوییم او انسانی است که در پوست یک روبات ظاهر شده است. هر چند که او هم با هر کلمه راهی را که سالها برایش برنامه ریزی کرده بود باریک تر می کرد اما از نظر او برخورد آزمایشگاهی با بلوبرین همچون این بود که مغز انسانی زنده را جدا کرده و برای آزمایش ببرند.

تحقیقات زیادی بر روی آن انجام گرفت. کشورها منافع خود را بررسی می کردند، نظرات ضد و نقیضی مطرح می شد.
بالاخره روز رأی گیری فرا رسید. پیش بینی نتیجه آرا دشوار بود. تمام کشوهای جهان جمع شده بودند که در مورد انسان بودن موجودی عجیب اظهار نظر کنند. نتیجه رای گیری را خواندند از 192رای 120 رای به لزوم رعایت حقوق انسانی بلوبرین رای داده بودند و تأمین برق دائمی برای زنده ماندنش را وظیفه ای جهانی بر دوش کشور سویس عنوان کردند.
در کنارش لایحه ای تصویب شد که دانشمندان کنجکاو را ناراحت وخیال بقیه را راحت کرد این لایحه از ممنوعیت ساخت پروژه های این چنینی می گفت و تنها در صورتی آن را مجاز اعلام می کرد که با موافقت تمام ملت ها باشد دلیل اصلی چنین محدودیتی جاودانی شدن بعضی انسان ها توسط این ماشین های به اصطلاح انسان بود.

اعضای تیم که ناظر این نتیجه بودند شروع به گریستن کردند. به این فکر کردند که اگر این ابررایانه هوشمند نشده بود اکنون با خیال راحت در EPFL نشسته بودند و نرون به نرون نوری به ظلمت مغز می تاباندند. شاید تا کنون درمان اوتیسم را نوشین حاجی خانی یافته بود یا شاید راز چگونگی یادگیری، و هوشیاری کشف شده بود.

شون که به خاطر احساسات قوی بشر دوستانه، زیاد ناراحت نبود گفت این اتفاق به خودی خود دید مردم جهان را نسبت به علم عوض کرده است و این به زحمتی که در این چندین سال کشیده ایم می ارزد.
سریکانس که خوشحال و راضی بود به آنها رسید و گفت ناراحت نباشید آیا دوست داشتید چنگیزها و هیتلرها هزاران سال عمر کنند مطمئن باشید که بدها بیشتر از خوبها برای جاودانه شدن تلاش می کنند.
مارکرام که حسی از خوشحالی و ناراحتی در چهره اش نمایان بود گفت چه قدر فیلسوفانه حرف می زنی سریکانس. برو با بلو برین هم حرف بزن حتما تا حالا حوصله اش سر رفته است.
روبات سمندر از پله های تکامل بالا می خزد، این عنوان خبری است که در 9 مارس 2007 در سایت دانشگاه EPFL منتشر شد.

چند روز پیش نیز در IPM سمیناری با موضوع : مدل کامپیوتری از BASAL GANGLIA برگزار شد. سخنران این سمینار، ایمان کمالی سروستانی یکی از اعضای گروه روبات سمندر بود. در متن زیر قسمتی از حرفهای او(با تلخیص) و خلاصه اخباری که در این مدت منتشر شده(1و2و3) ، آمده است:
گروهی از محققان اروپایی در پروژه ای که زیر نظر اتحادیه اروپاEU برای بهتر فهمیدن مغز در حال انجام است مدلی از نخاع سمندر را ایجاد کرده اند.

این محقفان که از 5 دانشگاه به نام اروپایی (KTH,EPFL,SSSA,KI,Bordeaux) هستند توانستند نسل جدیدی از روبات و برنامه نویسی را با موفقیت آزمایش کنند. در این روش از زیست شناسی که همواره ارائه دهنده راه حل هایی بی نظیر در روباتیک است، استفاده می شود. به گفته ایجزپرت (Auke Ijspeert) یکی از اعضای این پروژه: طبیعت، با استادی تمام مداری پیچیده را در نخاع قرار داده و سپس ماهیچه ها را از آنجا کنترل می کند. این راه حلی شگفت انگیز، برای چرخش، با چندین درجه آزادی است.
در روش به کار رفته قسمتی از مغز به نام basal ganglia بررسی و مدل شده است در basal ganglia چندین حلقه وجود دارد که هر یک وظیفه خاصی دارند و در تصمیمات عاطفی، شناختی و حرکتی نقش مهمی بر عهده ی آنهاست.
در این پروژه حلقه مربوط به تصمیمات حرکتی مدل سازی شده است. دکتر سروستانی در صحبتهایش به تشریح کامل عملکرد این قسمت از basal ganglia و چگونگی مدل سازی نورونها پرداخت و در پایان فیلم کوتاهی از حرکت روبات در آب و وارد شدن او در خشکی، نمایش داد.
این روبات سرعت و نوع حرکتش را توسط سیگنالهای الکتریکی تنظیم می کند، حسگرهایی که در روبات به کار گرفته شده اطلاعات لازم را در اختیار پردازشگر قرار می دهند. نوع حرکت این روبات به صورت لوکوموتیوی است،این نوع حرکت از حرکتهای ابتدائی که هنوز در بسیاری از ماهیها، سمندر، لمپری و ... دیده می شود. مدل سازی به قدری دقیق صورت گرفته که تشخیص مکانیکی بودن آن به سختی صورت می گیرد.
نکته جالب روبات سمندر، متصل نبودن آن تقریبا به هیچ کامپیوتر خارجی است. در این پروژه از مدلسازی عددی ستون فقرات استفاده شده که به سه مشکل پایه ای در حرکت مهره ها جواب داده است: چه تغییراتی در نخاع به وجود آمد که حرکت لوکوموتیوی در آب را در خشکی نیز ممکن کرد؟ چطور اندامها و حرکتهای محوری هماهنگ شده اند؟ و چطور سیگنالهای الکتریکی ساده از ساقه مغز توسط نخاع تبدیل به فرمان تغییر در نوع حرکت می شوند؟
پاسخ به این سوالات محققان را به ساخت اولین روباتی است که توانایی انجام سه نوع حرکت شنا، مار مانند خزیدن و راه رفتن را دارد، هدایت کرد. سیگنالهای محرک به منظور کنترل حرکت لوکوموتیوی، توسط لپتاپ به روبات فرستاده می شوند. همانند طبیعت، که قسمتهایی از مغز، سیگنالهایی به همین منظور به نخاع می فرستند.
این روبات در فهمیدن چگونگی کنترل سرعت و جهت حرکت لوکوموتیوی توسط سمندر کمک فراوانی کرده و همچنین ما را با مدارات پیچیده نخاعمان آشنا کرده است. به طوری که شناسایی سیگنالهای الکتریکی که منجر به حرکت ستون فقرات می شوند، امیدهای فراوانی را در درمان بیماران نخائی به وجود آورده است.
دکتر سروستانی به نقل از یکی از برندگان جایزه نوبل پزشکی گفت: ما فقط وارد جزییات مغز شده ایم و یک دید کلی از چگونگی عملکرد آن نداریم ما چگونگی رفتار بسیاری از نورونها را بررسی کرده ایم اما هنوز نتوانسته ایم همه ی آنها را با هم ببینم .
امید است این پروژه در راستای فهم چگونگی کارکرد مغز، گام بزرگی برداشته باشد.
زهرا ساجدی نیا

دانشمند برجسته، هنری مارکرام ادعا کرد مغز مصنوعی انسانی می تواند تا 10 سال دیگر ساخته شود.
او که هدایت کننده پروژه بلو برین است تا کنون بر روی اجزای مغز موش کارکرده و امیدوار است تحقیقات او برای کشف درمان بیماری های روحی_روانی به کار رود.
در پروژه بلو برین، مارکرام و گروه او، 15 سال اخیر را برای ساخت مدل و استفاده از الگوریتمها در ابررایانه هایی که بیش از 10000 پردازشگر دارند مصرف کرده اند.
مارکرام می گوید: در جهان، 2 میلیارد نفر تحت تاثیر اختلالات روانی هستند. این پروژه، در کشف درمانهای جدید کمک زیادی خواهد کرد.
ترجمه زهرا ساجدی نیا
برگرفته از bartlesvillelive
واسط مغز کامپیوتر
راضیه بابایی ، زهرا ساجدی نیا
اگر از کار کردن با صفحه کلید و موس خسته شده اید یا افرادی را می شناسید که به دلیل معلولیتشان توانایی کار کردن با کامپیوتر را ندارند، تا انتهای مقاله با ما باشید. در اینجا ما تلاشهای دانشمندان برای ساخت واسط مغز و کامپیوتر و طریقه کارکرد و کاربردهای این تکنولوژی کم سن و سال(1) را بررسی خواهیم کرد.

شکل - 1
چند سالی است که محققان در مورد شاخهاي از پيوند انسان و ماشين با نام Brain-Computer interface(BCI) يا رابط مغز – كامپيوتر مطالعه مينمايند كه هيچ ارتباطي با داستانهاي علمي-تخيلي ندارد. رابطهای مغز_کامپیوتر با خواندن سيگنالهاي الكتريكي يا ديگر علائم مغزي و تبديل كردن آنها به اطلاعات ديجيتال، اين اطلاعات را به گونهاي براي كامپيوتر، قابل درك، تفسير و پردازش مينمايند تا با استفاده از آنها بتوان اعمالي مانند به حركت درآوردن مكاننما يا روشن كردن تلويزيون را انجام داد.
اين فناوري براي افرادي كه به دليل آسيبديدگيهاي نخاعي يا ناتواناييهايي همچون بيماري تصلب و تحليل عضلات (ALS) يا اختلالات مغزي قادر به استفاده عادي از دستها و بازوهاي خود نيستند، نويدبخش خبرهاي خوشحالكنندهاي خواهد بود.
استفاده از BCI سبب طرح ايدههايي شده كه ميتوانند نقطه شروعي براي رسيدن به تكنيكهايي همچون تأييد هويت بيومتريك و ديگر موارد امنيتي با استفاده از امواج مغزي باشد؛ امواج انتشار یافته از مغز كاربر به برخي از محركها، خاص آن فرد است و ميتوان توسط این امواج هویت او را تعيين کرد و اجازه ورود به يك ساختمان يا استفاده از يك رايانه را داد.
دانشمندان از اوايل دهه 1970
ميلادي فعاليتهاي خود در زمينه BCI را آغاز نمودند. در آن زمان جکس ویدال(2) ،
پروفسور بازنشسته دانشگاه كاليفرنيا، هدايت پروژه «رابط مغز-كامپيوتر» را با
پشتيباني دانشگاه در دست گرفت. در طول اين مدت، محققان با نصب حسگرهاي ساده ی BCI
در بدن موشها، ميمونها و
انسان آزمايشهايي را در اين
زمينه انجام دادند.
در اواخر دهه 1990 ميلادي
محققان انستيتو فناوري جورجيا، با همكاري دانشگاه اموری(3)،
با نصب يك الكترود در غشاي پوستي مغز يك بيمار كه به علت عارضه فلج ناحيه زير گردن قدرت تكلم خود را
از دست داده بود، پتانسيلهاي درماني BCI را به نمايش گذاشتند. تكنيك به كار رفته در آن عمل،
بيمار را قادر
ساخت با برقراري ارتباط با كامپيوتر، مكاننما را به حركت در بياورد.
در سال 1999 اساتيد دانشكده
پزشكي MCP Hahnemann،
با همكاري پژوهشگران دانشگاه پزشكي Dukeموشهايي را تربيت كردند كه با استفاده از
سيگنالهاي مغزي خود، يك شير آب برقي را به حركت در ميآوردند.
ایده اصلی به کار رفته درساخت واسط مغز و کامپیوتر بسیار ساده است:
مغز از یک میلیارد نورون تشکیل شده، هر نورون یک سیم زیستی است که جریان الکتریکی را در شرایط خاصی از خود عبور می دهد، این جریان الکتریکی، میدان مغناطیسی تولید می کند. فعالیت هر گروه از نورونها نشانگر دستور یا پردازشی خاص است، به عنوان مثال فعالیت تعدادی از نورونهای میانی مغز، به شروع حرکت ارادی خاصی می انجامد. با دانستن نوع حرکتی که مغز فرمان اجرای آن را صادر کرده، امکان انجام این حرکت به صورت مصنوعی فراهم می شود.


شکل-2
بعضی از واسطهای مغز و کامپیوتر از الکترونسفالوگرافیEEG استفاده می کنند واز کاربر می خواهند که کلاه پلاستیکی مخصوصی را روی سرش قرار دهد(شکل 2) این کلاه امواج مغناطیسی تولید شده توسط مغز را جمع آوری می کند سپس توسط الگوریتمهای پیچیده ای جایگاه نورونهای فعال شناسایی شده و دستور صادره از مغزتشخیص داده می شود و در نهایت به حرکت مکان نما، عضو مصنوعی و ... می انجامد. دشوارترین مرحله این فرایند طراحی الگوریتمهایی است که در شناسایی امواج هدف از دیگر امواج منتشر شده از مغز به کار می روند.
با استفاده از این شیوه در دانشگاه توبینگن آلمان(4) حرکت دادن مکان نما توسط امواج مغزی برای ده فرد معلول ممکن شد اما این فرایند بسیار آهسته بود، بیشتر از یک ساعت برای نوشتن 100 کاراکتر توسط مکان نما به کار می رفت این در حالی بود که این افراد چندین ماه به تمرین پرداخته بودند.
نمونه دیگری در دانشگاه روچستر ساخته شد داوطلبان این بار با امواج مغزیشان توانستند به روشن و خاموش کردن لامپ بپردازند و حتی یک ماشین مدل را متوقف کنند.
همچنین در دانشگاه وسترن ریورس امکان حرکت دادن دست مصنوعی برای فردی که به فلج چهارگانه مبتلا بود فراهم شد.
در سال 2004، استفاده از شبکه های عصبی مصنوعی در الگوریتمهای به کار رفته مدت زمان تمرین را از چندین ماه به 30 دقیقه کاهش داد.
روش دیگر که استفاده از FMRI و MEG بود به نتایج قابل قبولی منتج شده است یکی کنترل دست روباتیک با 7 ثانیه تاخیر بین فکر و حرکت و مورد بسیار جالب دیگر که اخیرا در آزمایشگاه نوروساینس محاسباتی کیوتو ساخته شده، به دانشمندان این امکان را می دهد که مستقیما تصاویر را از مغز دریافت کنند و بر روی کامپیوتر نمایش دهند، اگر چه به تصاویر سیاه-سفید 100 پیکسلی منتج شده است اما مسیر را برای دستیابی به تصاویر رنگی و حتی دیدن وضبط رویاها باز کرده است.
یکی از دانشمندان می گوید:جمع آوری امواج مغزی توسط این کلاه ها همچون گوش دادن به موسیقی خارج از سالن کنسرت است چرا سمفونی مغز را از داخل نشنویم. الکترودهایی طراحی شده که به طور مستقیم درون مغز قرار می گیرد و امواج را دریافت و به تشخیص جایگاه نورونهای فعال کمک می کند (شکل شماره 3). این الکترودها کوچکتر از لنزهای تماسی هستند و از 12 پایه تشکیل شده اند. یکی از این تراشه ها، توسط گروه شوارتز(5) با موفقیت در مغز میمونی کار گذاشته شد و این میمون، تنها با استفاده از نیروی مغزی خود توانست دست مکانیکی را حرکت داده وغذا را گرفته و در دهانش قرار دهد فیلمهای کوتاهی از این آزمایش در youtube موجود است.

پژوهشها در زمينه BCI بسيار وسيع است و شاخههايي همچون نانوفناوري، زيستفناوري، فناوري اطلاعات، علوم روانشناختي، علوم كامپيوتري، مهندسي بيومديكال، نوروساینس و رياضيات كاربردي و... را در بر ميگيرد.
اگر چه این فناوری به سبب به وجود آمدن ایده های جدید وجالب مورد توجه قرار گرفته اما هم اكنون با مشكلاتي همچون عدم پذيرش از سوی کاربران به دلیل دقت پايين سيگنال روبهرو است و تا فراگير شدن و استفاده گسترده از اين فناوري راه درازي در پيش است.
------------ -------------- ---------------
1- تلاش جدی در این زمینه از اواسط دهه 90 آغاز شده است.
2- Jacques Vidal
3- Emory
4- Tübingen
5- Schwartz
-----------------------
منابع:
1-IEEE Compute
2-wikipedia
3- مجله Elector سپتامبر 2008
-------------------------------------------------------------------------------
برگرفته از نشریه پردازه گاهنامه علمی علوم کامپیوتر دانشگاه شهید بهشتی شماره سوم

روم AP : ریتا لوی مونتالکینی، برنده جایزه نوبل به گفته خودش اگرچه به زودی 100 ساله می شود اما ذهنش هوشیارتر از 20 سالگی اش است.
او که هم اکنون به عنوان نورولوژیست و سناتورٍزندگی، در ایتالیا فعالیت می کند، چهارشنبه گذشته 100 سالگی اش را جشن گرفت و در جشنی که به همین مناسبت در انجمن تحقیقات مغز اروپا بر پا شده بود سخنرانی کرد.
او جایزه نوبل پزشکی را در سال1986 به خاطر کشف مکانیسم تنظیم رشد سلولها واندامها به طور مشترک به با استنلی کوهن، دانشمند آمریکایی دریافت کرد.
او گفت من هم اکنون فکر و ذهنی برتر از 20 سالگی ام دارم و این به دلیل تجربیاتی است که کسب کرده ام.
و اضافه کرد : از لحظات دشوار زندگی نترسید بهترین ها از آنها سر بر خواهند آورد.
قوانین ضد یهودیت در سال 1930 در زمان موسولینی او را مجبور به ترک دانشگاه کرد او تحقیقات علمی اش را در اتاق خوابش که آن را به صورت آزمایشگاهی کوچک در آورده بود انجام می داد.
او گفت من باید از موسولینی تشکر کنم این کار او مرا به لذت از کار کردن سوق داد اما نه در دانشگاه بلکه در اتاق خوابم.
ترجمه زهرا ساجدی نیا
منبع: yahoo news

در مصاحبه هنری مارکرام[1] با TalkingRobotsسوالات بسیار جالبی مطرح شده که سعی می کنم ترجمه هاشون رو اگه خدا قسمت کنه،اتومات آروم تر درس بده و آمار آسون بگیره و ... بذارم. و اینک با ما همراه باشید:
آیا مغز یک کامپیوتر است؟
هنری مارکرام: خیر، کامپوتر یک کلمه ی بسیار کلی است. مغز بسیار قدرتمندتر از یک کامپیوتر است زیرا کامپیوترهای امروزی دیجیتال هستند و مغز یک کامپیوتر دیجیتال، یک کامپوتر آنالوگ، یک کامپیوتر مولکولی است و شاید یک کامپیوتر کوانتومی باشد ما در واقع ابعاد مختلف کامپیوتری مغز را نمی شناسیم اما می دانیم که مغز بیشتر قدرت محاسباتی خود را به صورت آنالوگ به دست می آورد و از کامپیوترهای استاندارد امروزی، کامپیوترهای دیجیتال؛ نمی توان این گونه قدرت محاسباتی را به دست آورد.
1:هنری مارکرام مدیر پروژه بلوبرین، پروژه ای که قصد شبیه سازی کامل مغز انسان را نورون به نورون توسط ابر رایانه بلوژن دارد می باشد.

------------------
آیا می دانید که تعداد راههایی مختلف فکری که مغز ما می تواند بسازد یک و 10.5 میلیون کیلومتر 0 تایپ شده جلویش است.
(source: Tony Buzan, Head Strong 2001)
------------------

هفته آگاهی در مورد مغز و تقارن آن با نوروز باستانی مبارک باد. (:
برای اطلاعات بیشتر به اینجا و اینجا سری بزنید.

درک پیچیدگیهای شگفت انگیز مغز آسان نیست. آنچه که ما به طور قطع در مورد مغز می دانیم این است:
اندامی است که ما را انسان کرده و به انسانها استعداد هنری، زبانی، داوریهای اخلاقی و استدلالهای منطقی بخشیده است و همچنین شخصیت منحصر به فرد، حافظه، حرکت و درک ما از جهان به عهده مغز است.
همه ی اینها از یک ماده ی ژلاتینی است که از چربی و پروتئین تشکیل شده و حدود 1.4 کیلوگرم وزن دارد. با این وجود مغز یکی از بزرگترین اندام های بدن ماست و شامل۱۰۰ُ۰۰۰ُ۰۰۰ُ۰۰۰ (100میلیارد) سلول عصبی است که نه تنها افکار و فعالیت های فیزیکیمان را سازمان می دهد بلکه فعالیتهای ناخودآگاه همچون گوارش و تنفس را نیز تنظیم می کند.
ترجمه زهرا ساجدی نیا
برگرفته از:national geographic

Nature 435, 264-265 (19 May 2005) | doi:10.1038/435264a; Published online 18 May 2005
Iranian neuroscience: The brains trust of Tehran
نروساینس در ایران : گروه درخشانی از تهران
نوشته: Alison Abbott
ترجمه: زهرا ساجدی نیا
یک حکومت الهی اسلامی که با محاصره اقتصادی ویران شده جایی مناسب برای پیدا کردن یک گروه پرطراوت وفعال کاگنتیو نروساینس (Cognitive neuroscience ) نیست. با این حال این گروه فعال را آلیسن ابت Alison Abbott در سفر اخیرش به ایران یافته است.
در دسامبر 1996، بیست دانشجو در شمال تهران در اتاقی که با نور شمع روشن شده بود جمع شدند. در آنجا پیمان بستند که خودشان را در راه مطالعه مغز و ذهن وقف کنند و عهد خود را در سندی که با خونشان امضا شده بود مهر وموم کردند. در کشوری که فاقد کتاب و نشریه در زمینه کاگنتیو نروساینس و استادانی است که در این حوزه کار کنند این تشریفات رسمی حاکی از تعهدی فوق العاده بود.

اکثر اعضای گروه، افراد تشکیل دهنده گروه تحقیقاتی سال 1996 هستند که با نام نیلوفر شناخته می شوند. نیلوفر نام گل و خیابانی است که گروه کار خود را از آنجا آغاز کرده است.
دانشمندان غربی که از نزدیک با گروه دکتر استکی آشنا شده اند با شور و اشتیاق از آنها تمجید می کنند. پاتریک کونگ Patrick Cavangh پژوهشگر دیداری از دانشگاه هاروارد می گوید:" موسسه تحقیقاتی حیرت انگیزی است."

هسته مرکزی نیلوفر متشکل از 3 دانشجوی پزشکی است که همزمان با نام آرش نیز شناخته می شوند و هر یک فارغ اتحصیل دبیرستانهای ممتازی هستند که توسط سمپاد (سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان) اداره می شود. کارگاه های فوق برنامه سمپاد ،یکی از گروه های سه نفره(Trio) را به خاطر می آورد، آرش یزدان بخش می گوید:این کارگاه ها در ما روح آزمایشگری را زنده می کرد."
این سه نفر تا کنون از حمایت سمپاد برخوردار بوده اند و با توانایی هایشان ثابت کرده اند که شایسته نام پهلوان قدیمی ایرانی هستند.
سیری ناپذیران مطالعه

به محض اینکه درس پزشکی آنها تمام شد، اعضای گروه نیلوفر مطالعات واقعی شان را شروع کردند سید رضا افراز که از کودکی آرش صدایش می کردند و امروز در گروه دکتر استکی کار می کند آن روزها را به خاطر می آورد:"ما کتابها را بین خودمان برای تاثیربیشتر کار تقسیم کردیم و هرکدام از ما هر آنچه را که یاد گرفته بود به بقیه درس می داد."
در آغاز پیشروی سخت بود. افراز و هم گروهی هایش پی بردند باید با کتابهای مرجع بیشتری کار را آغاز کنند.
اما در مدت یک سال به کارشان سرعت بخشیدند وبعد از چندین مقاله تحقیقاتی مقدماتی در آرزوی چیزهای دیگری بودند.
پس از جست وجوی محتوای نشریاتی که بر روی اینترنت قرار داشتند، به محققانی که کارشان جالب توجه به نظر می رسید ایمیل می زدند. کونگ (Cavanagh) و بیدرمن (Irving Biederman) دانشمندان کاگنتیو-نروساینس از دانشگاه کالیفرنیای جنوبی از لس آنجلس در میان اولین کسانی بودند که مقالات آنان را دریافت کردند. بیدر من می گوید:"من به خواسته جوانانی که خواهان بیرون آمدن از ظلمت هستند مطمئنا پاسخ خواهم داد". او و کونگ هر کدام مشتاقانه مکاتبات علمی خود را با گروه نیلوفر آغاز کردند این دانشجویان هر کلمه را می بلعیدند و شروع به انجام آزمایشات ابتدایی در زمینه سایکوفیزیکس(psychophysics) کردند .
آنها داوطلبان را در معرض محرک های دیداری ساده ای که بر روی یک صفحه نمایش نشان داده می شد قرار دادند و نتایج را در مورد پردازش هایی شناختی واکنش آنان دریافت کردند.
چکیده نتایج اولیه تحقیقات گروه متشر شد و به نشست نروسایکلوژی 1998 مونترال کانادا فرستاده شد. جایی که ایرانیان استطاعت شرکت در آن را نداشتند. تا آن زمان گروه تحقیقاتی دیگری در اصفهان؛ شهری باستانی که در 400 کیلومتری جنوب تهران واقع است، بر پایه گروه تهران شکل گرفته بود.

اما برگردیم به IPM جایی که به راستی جهش را شروع کرد. در سال 1999 برخی از اعضای گروه نیلوفر دعوت به همکاری با عبدالحسین عباسیان شدند. او یک ریاضی دان در IPM است و می خواست فعالیت های تالاموس؛ کلید ایستگاه واسطه اطلاعات در مغز، را مدل سازی کند.
افراز می گوید: او در یک غروب به ما نگاه کرد و گفت: من یک ریاضی دانم برای من تالاموس یک جعبه سیاه با ورودی و خروجی است من می خواهم چیز واقعی را ببینم و لمس کنم سپس افراز و دوستانش یک تالاموس گوسفند را به دقت برای او بررسی کردند. پاداش آنها، پیتزا؛ غذایی لوکس در تهران، بود.
IPM در سال 1989 برای سازماندهی استعداد های ایرانیان در فیزیک نظری تاسیس شد و هدف آن گسترش فعالیت های تجربی بود. دکتر استکی نیز که در سال 1999 به منظور کار در دانشکده علوم پزشکی شهید بهشتی تهران از ژاپن برگشته بود از طرف IPM جهت انجام چند پروژه دعوت به همکاری شد جایی که مقدمه آشنایی او و گروه نیلوفر بود.دکتر استکی می گوید:"من وقتی به آنجا رسیدم با دانشجویان مشتاقی رو به رو شدم که وقتم را با آنان می گذراندم، طبیعتا ما با هم همراه و هماهنگ شدیم."
استکی افرادی که علاقه مند به زمینه کاری او یعنی ادراک دیداری بودند به پروژه اش دعوت کرد و راهنمای خوب و محیط مناسبی برای علاقه مندان بدون راهنما فراهم کرد. راهرو تیره رنگ IPM با موسیقی و گپ های دوستانه، روح تازه ای می یافت. همچون گروه شاداب و سرزنده نیلوفر که تفریح و کار را با هم انجام می داد.

سرمایه IPM در راه خرید زیر ساخت های تکمیلی به کار رفت که شامل آزمایشگاه نروساینس دیداری است و حدود 500،000 $ هزینه داشته است. اما با این حال مشکلات کار کردن در کشوری که توسط امریکا تحریم شده پایانی ندارد. دکتر استکی برای به دست آوردن یک تکه از تجهیزات تحلیل ثبت نرونی که تنها توسط یک شرکت آمریکایی ساخته می شود مجبور شد 4 سال منتظر بماند. انتشار برخی نشریات توسط دانشمندان ایرانی بسیار مشکل است همچنین ویزای مسافرت به ایالات متحده به سختی به دست می آید.

کونگ اولین بازدید کننده بود او در سال 2002 به ایران آمد. طولی نکشید که برنامه های بازدید او لغو شد چون دانشجویان او را تا آخرین لحظه حضورش با بحث های سطح بالای خود درگیر کرده بودند. کونگ می گوید:"آنها جدیت، شور علمی و خلاقیتی داشتند که نظیر یا حتی بیشتر از گروه هایی است که من تا به حال دیده ام من آنجا را ترک کردم در حالی که بسیار خسته شده و از کارهایشان الهام گرفته بودم."

